خرید بک لینک
کویِ تو در کویِ تو معروفم و از رویِ تو محروم ××× گرگِ دهن آلوده ی یوسف ندریده بدونِ کشته شدن   سلامبا احترام به محمد غفوری، علی مطهری، و شهید مصطفی چمران. جنگ همراه با کوپن آمدچند زنبیل در صفِ نان داشتما به قلبش هزار تیر زدیمجنگ اما هزار و یک جان داشت بعدِ روزی که ما شهید شدیمآنچه از دست رفت بسیار استچاهِ همسایه پیتِ ما را خوردنفت، بالایِ نفت، بسیار است سگِ گله رفیقِ گرگ شد وغیرتش را به بادها پس دادعکسِ معصومِ بره هامان رارفت و

برچسب: نویسنده: پندار فدایی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 23:30

کویِ تو در کویِ تو معروفم و از رویِ تو محروم ××× گرگِ دهن آلوده ی یوسف ندریده هوایی سلامامشبی، فنجانها را که در سینی می چیدم و چای میریختم، هوایِ چای نجف به سرم زد. آمدم و بقره را به صدایِ پرهیزکار گوش کردم. کیفیت این ویرایش خیلی پایین است. انگار صدای قاری از ته چاه می آید. و این بغض آدم را بیشتر می کند. . . . دنیا و دشتهایِ وسیعش بدون توبه خانه ی حقیر قناری شبیه شد هرچه دوید هیچ کجا خانه ات نبودپایم، پی ات، به چرخِ قطاری شبیه شد ولگرد شد، مشاعرِ

برچسب: نویسنده: پندار فدایی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 23:30

کویِ تو در کویِ تو معروفم و از رویِ تو محروم ××× گرگِ دهن آلوده ی یوسف ندریده آقا اجازه؟   سلام چقدر اینجا نوشتن می چسبد.  گم است یادِ تو در پیشِ چشمِ ظاهرهاشبیهِ بنیه ی بذری به دست بایرها بخاطرِ تو به ما تهمتِ جنون زده استقضاوتِ مسموم و کجِ مشاعرها پس از تو سکه به نام سیاه کاران خوردپس از تو خوب گرفته ست کارِ تاجرها گلویِ قافله را تیغ دوری ات بوسیدرسیده کارد به مغزِ دلِ مسافرها تو میوه ی سرخِ شاخه هایِ نزدیکیبریده باد دو دستِ تمامِ قاصرها ه

برچسب: نویسنده: پندار فدایی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 23:30

سلام همین مضمون که تکراری ست,اما دلپذیرش کرد غزل را؛ بعد مثل مثنویها چشمگیرش کرد همین مضمون که مثل کوه پشت قصه هایش بود به رغم فصل بی رحمی که خشک و سردسیرش کرد کسی مفهوم تلخ عشق را هرگز نمیفهمد مگرشیرینی قندی که چای داغ اسیرش کرد شبیه برگهای تیره ی کاجی تک و تنها که دلگرم وصال برفهایی شد که پیرش کرد شبیه دست فواره, که شوق عشق چیدن داشت ولی شرم قد کوتاه, آب و سربه زیرش کرد نانِ یک عده نفتی است، ولی عشق فرزندِ نانِ بازوهاست

برچسب: نویسنده: پندار فدایی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 23:30

کویِ تو در کویِ تو معروفم و از رویِ تو محروم ××× گرگِ دهن آلوده ی یوسف ندریده فراغتی و کتابی و گوشه ی چمنی...   سلامدردناک این است که رفقا گمان کنند آنچه در مملکت ما به گوشها و دیده ها میرسد از رسانه، همه قیچی شده و ناقص و دروغ است، اما در دنیایِ بیرون از این مرزها، سیر تبادل آزاد شرحات جاری ست. دردناک این است که فی المثل، آنچه به اسمِ "مستند" از رسانه هایِ تصویریِ غیرایرانی پخش مشود، مبنایِ حقیقت در ذهنِ آدمی باشد. اسفناک، البته، حتی همین هم هست که از این طرف هم خوش خیالی پ

برچسب: نویسنده: پندار فدایی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 23:30

سلام رمضانتان مبارك. مستدام. پرخير. حالا بعد يك عمر دوري همه از اين شهر متروك؛ چه بدانم كه مانده و كه نه. براي دل خودم مينويسم. و البته سلام و ارادت هميشه و دوباره به گاه و بي گاه خوانده و ناخوانده هايِ غريب و آشنا. يادم باشد حساب علي و محمد و ايمان و محمدحسين و سعيدها از حساب باقي دنيا جداست. يادم باشد حالا در اين تنگايي كه نفس ميكشم؛ همانقدر خدا دارم؛ كه در فراخنايِ نبوده. يادم باشد من آدمِ سفر هستم.

برچسب: نویسنده: پندار فدایی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 23:30

سلامآن روزها ما همه وبلاگ­نویس بودیم. اما آنقدر سکوهای دیگر مجازی جذاب بودند و آنقدر بلاگفا بازی درآورد، که همه کوچ کردیم. حالا هیچکس اینجا نیست. می­دانم. اما برای آنکه روزی یادم نرود، برای آنکه سندی باشد در آینده، برای ارجاع، باید برخی حرف­هایم را قلمی کنم. همۀ آن سکوهای جذاب که این روزها همه به هر ترتیبی سوارش هستند، برای این حقیر در دسترس نیست. اینجا مانده فقط. پس همین جا چند کلمه، خاطرِ خود را تسلی میدهم و بس.1- من کارگرزاده ام. از کودکی علیه قدرت تربیت دیده­ام. اعتراض در حال و هوای زیستنم ر

برچسب: نویسنده: پندار فدایی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 23:30

سلامنامه ها خیلی مهم اند. در رمان نویسی، یک شیوۀ قدیمی و هنوز معتبر، رمان نامه نگارانه است. گذشته از این، بسیاری از مجموعه نامه های دوطرفه واقعی نیز در قالب کتاب ارائه شده اند. نامه نوشتن و پاسخ گرفتن. و سرودن شعر با عنایت به مخاطبی خاص که شاعر است، و پاسخ شنیدن در همان قالب. طنز و جدی اش هم موجود است.من و مهدی قربانیان هم در روزهای دانشجویی، یکبار با رباعی برای هم شعر نوشتیم. یادم نیست کی ابتدا کرد. اما خاطرم هست که کار به جاهای باریک کشید. شوخی میکردیم. اما شوخی شوخی داشتیم فحش نثار هم میکردیم

برچسب: نویسنده: پندار فدایی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 23:30

کویِ تو در کویِ تو معروفم و از رویِ تو محروم ××× گرگِ دهن آلوده ی یوسف ندریده گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد... بچه که بودم، بچه تر از حالا که بودم، عاشقِ رخت و کفشِ نو بودم. در لباس نو، انگار تن آدمی هم نو می شد. انگار حتی جان تازه می شد. این شوق چنان بی لجام دست در افسار آرزو می انداخت، که حتی قرین رفتار جنون آمیز می شدم. هوس نو شدن، مجبورم می کردم بیافتم به جان لباسِ کهنه و قدیمی. حتی اگر هنوز سالم بود، باید کاری می کردم که از کار بیافتد. باید مامان و بابا را مجاب می ک

برچسب: نویسنده: پندار فدایی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 23:30

صفحه بندی