برچسب:
نویسنده: پندار فدایی
برچسب:
نویسنده: پندار فدایی
برچسب:
نویسنده: پندار فدایی
سلام همین مضمون که تکراری ست,اما دلپذیرش کرد غزل را؛ بعد مثل مثنویها چشمگیرش کرد همین مضمون که مثل کوه پشت قصه هایش بود به رغم فصل بی رحمی که خشک و سردسیرش کرد کسی مفهوم تلخ عشق را هرگز نمیفهمد مگرشیرینی قندی که چای داغ اسیرش کرد شبیه برگهای تیره ی کاجی تک و تنها که دلگرم وصال برفهایی شد که پیرش کرد شبیه دست فواره, که شوق عشق چیدن داشت ولی شرم قد کوتاه, آب و سربه زیرش کرد نانِ یک عده نفتی است، ولی عشق فرزندِ نانِ بازوهاست
برچسب:
نویسنده: پندار فدایی
برچسب:
نویسنده: پندار فدایی
سلام رمضانتان مبارك. مستدام. پرخير. حالا بعد يك عمر دوري همه از اين شهر متروك؛ چه بدانم كه مانده و كه نه. براي دل خودم مينويسم. و البته سلام و ارادت هميشه و دوباره به گاه و بي گاه خوانده و ناخوانده هايِ غريب و آشنا. يادم باشد حساب علي و محمد و ايمان و محمدحسين و سعيدها از حساب باقي دنيا جداست. يادم باشد حالا در اين تنگايي كه نفس ميكشم؛ همانقدر خدا دارم؛ كه در فراخنايِ نبوده. يادم باشد من آدمِ سفر هستم.
برچسب:
نویسنده: پندار فدایی
برچسب:
نویسنده: پندار فدایی
برچسب:
نویسنده: پندار فدایی
برچسب:
نویسنده: پندار فدایی